تبليغاتX
وبلاگ دزدان دریایی
میدونید پرچم دزدان دریایی چه معنی داره ؟ یعنی خوردن کله پاچه تو دریا ممنوع

 

مدتی بود از وبلاگ نویسی دور شدیم! که دوستان و مردم با هزاران ایمیلی که فرستادند و خواهش کردند بیاییم چیزی بنگاریم! اونقدر دعوتها زیاد بود که یک لحظه احساس کردم دارند برای ریاست جمهوری از من دعوت میکنند! جاتون خالی جــــــوگـــــیــــــر شـــــدم اســـــاســـــی!!!

بعد از فروپاشی جو و هاله ای که دور سرمان می دیدیم ما هم از آشپز کشتی مریم خانوم خواستیم تا چند تا جوک فعلا بزارن تو وبلاگ تا وقت کنیم و یه مطلب بنویسیم.(تازه فهمیدم چرا احمدی نژاد هاله میبینه با این کارهایی که مردم واسه یه آدم میکنن بعضی ها به جای هاله امامه میبینند)

خوب کجا بودیم! آها این مریم خانوم از 24 ساعت 29 ساعت تو اینترنت میگرده البته از وقتی که کشتیمون غرق شد!دنبال چیزای بیتربیتی نیستا! قبلا سخت گوشهایش را کشیدیم! و نوکران خانقلی خان هم مراقبش هستند! و یه خبر خوب هم بدم که مریم تونست بعد از خوندن بیست و هفتا کتاب آشپزی و دیدن هزار قسمت برنامه آشپزی در آدم نشون ده ( واژه فارسی تلویزیون من در آوردیست جدی نگیرین) تونست برامون ســـــــــوپ درست کنه!!!! آفرین به این شیرزن ایران زمین!!! به افتخارش همه بگن هورا!!! بهش قول دادم اگه بتونه زرشک پلو با مرغ درست کنه (زرشک) می برمش به سواحل سومالی و دوستان خوبم که بعد از من دارن اونجا کشتی میدزدند رو بهش نشون میدم.(با این اوضاع میشه سال 2099 میلادی! زمانی که ایران به چشم انداز بیست ساله می رسه! اونوقت هم مریم زرشک می پزه می خوریم!کی به کیه شما هم بیایین!!). راستی دیدین وقتی احمدی نژاد کشتی مارو سربه نیست کرد امنیت هم در اقیانوس ها و دریا ها از بین رفت!!! یادش بخیر هیچ دزدی بدون اجازه ما نمی تونست آب بخوره چه برسه به بی حرمتی به کشتی های گذری؟؟؟!!!حالا آقایون مجبورند ناو جنگی ایرانی بفرستند دریای عدن میون هزار تا ناو اروپائی و آمریکایی که چی پز بدن آره ما هم هستیم داداش!!! یادش بخیر یه زمونی بابابزرگ میگفت با آمریکا و کشور  های ابرقدرت تو خلیج فارس و همین دریای عدن مانور نظامی دریایی میدادیم!!! حالا ببینید به برکت بعضی ها یه دونه!!!یه دونه!!! اندازه یه نخود !!!ناو فرستادیم عدن!!! شاخ فیل شکستیم!!!به افتخار رهبر معظم انقلاب هورا!!!

یه زمونی ما فقط از دزدا دزدی می کردیم حالا ببین هر بچه ننه ای یه کشتی و چند تا دریانورد خریده میاد تو دریا دزدی!!! هی خدا جون شکرت!!!

خلاصه از اخبار این چند وقت هم باید بگم یکی از دوستای خوبم راپیدا که هندی هستند چند روزی مهمون ما بودن!!! و اونم چه مهمونی!!! راپیدا علاقه زیادی به وبلاگ داشت چون تو هندوستان وبلاگا اونقدر کم و بی هدف هستند که جوونا اصلا باهاش حال نمی کنند! واسه همین ترکیدم دیگه! هی میگفت این چی گفت؟ این چی هست؟ این چیکار میکنی؟ منم که ابهت و ژس کاپیتانیم اجازه نمیداد تا جوابشو بدم مجبور شدم لباسام و عوض کنم و یه پیژامه آبی با خطای سفید راه راه مطعلق به بابا بزرگم و یه زیر پوش سفید تا زانو هام مال مادر بزرگم و بپوشم و ژس و مس رو فراموش کنم و بشینم واسش تعریف کنم که بله این میگه فلان اون میگه فلان...!!!خلاصه بعد از ترکوندن تمام تجهیزات الکترونیکی اطاقم ازم خداحافظی کرد و رفت.به قول خودش!:خداحافظی داداش دزده من دزدی کنی برای منم دزدی کنی من خونی ندارمی اوکی اوکی

خوب حالا این جوکا رو بخونید،بخندین،حال کنین، پاهاتون و دراز کنین،چشماتون و تیز کنین،دستاتون و به سمت خدا کنین واسه کشتی ماهم دعا کنین! خدا کنه کشتی ما هم درست شه بر گردیم سر کار!

قول میدم وقتی درست شد همه دوستارو مجانی ببرم خلیج فارس و برگردونم تا چشمای اماراتی ها کور شه ببینند ایرانیا دوباره برگشتن به اقتدار و دیگه زر زر نکنن.

 درود بر شما مریم هستم دختری که سوپ می پزد! خواهش می کنم خجالتم ندین ای بابا خواهش می کنم! شهرمنده شدم! خولاسه چند تا جوک گذاشتم بخونید و همون طور که کاپیتون گوفت دوآ کنید! دیگه کاری باری ندارم ببخشین اگه جوکا تیکراریه.

یارو كلاس رقص میزاره ورشكست میشه. میرن تحقیق میكنن میبینن سر كلاس شاباش میداده

یارو میره توالت با دهن خونی میاد بیرون. میگن: چی شده؟ میگه: مسواكش خیلی بزرگ بود

 یارو لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا .... ،ازش میپرسن چه کار میکنی؟ میگه :پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسی داره ها

 یه روز یه نفر داشته دنده عقب با ماشین از كوه می رفته بالا بهش می گن: چرا دنده عقب میری؟ می گه:آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم. بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد می گن: الان چرا دنده عقب می یای؟ می گه: آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم

 یارو 1نفرو تو خیابون میبینه میگه : ببخشید من شما رو تو دبی ندیدم؟ یارو میگه: نه آقا من اصلان دبی نرفتم. ترکه میگه : چه جالب اتفاقا منم تا حالا دبی نرفتم ، حتما 2 نفر دیگه بودن

 زنه از شوهرش می پرسه از چیه من بیشتر خوشت می آد؟؟؟؟؟ از صورت زیبا و یا هیکل متناسبم؟ مرده یه نگاهی به سر تا پای زنش می ندازه و میگه از اعتماد به نفست

 یه روز یه افسری جلوی یه ماشین رو می گیره به راننده می گه چون شما کمربند ایمنی بستید اداره کل ایمنی به شما ۱۰۰000 تومان جایزه می ده!!!

حالا شما با این پول چی کار می کنین؟

راننده می گه من میرم گواهیناممو می گیرم.

خانومه که بغل دستش نشسته بوده.

می گه به حرفاش توجه نکنید هر وقت مسته از این حرفا می زنه!!!

همون موقع یه نفر از عقب ماشین از خواب بیدار میشه می گه:گفتم با ماشین دزدی نمیشه فرار کرد!!

یه دفعه یه صدایی از صندوق عقب میاد : هنوز از مرز رد نشدیم؟!!

 یارو زنش سبزه بود 13 بدر میندازدش تو آب

 یارو میره دكتر میگه آقای دكتر به نظر شما من 100 سال عمر می كنم؟دكتر میگه:سیگار می كشی؟میگه:نه.عرق؟نه.تریاك؟نه.غذای چرب؟نه. دكتر میگه:پس می خوای 100 سال زنده بمونی چه غلطی بكنی؟

 یه دکتر اصفهانی زنش میمیره روی سنگ قبرش می نویسه: آرمگاه زری همسر دکتر رحیمی مختصص زنان و زایمان، مطب: خیابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذیرایی: 16 الی 21

 یه روز یه بنده خدایی میره بالای پل عابر پیاده و داد میزنه: حالا من خر، من نفهم، آخه شما اینجا رودخونه می‌بینید كه اومدین روش پل زدین؟

 اگه بگم برات مي ميرم . اگه بگم نميتونم فراموشت کنم . اگه بگم دوست دارم . اگه بگم از جلو چشام يه ثانيه اونور نميري . اگه بگم همه زندگيمي . اگه بگم نفسم به نفست بستست . برام پفک مي خري؟

 بعد از سالها جعبة سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد، آخه اين همه نارجك و كوفت و زهرمار بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي

 مردها 4 دسته هستند: 1.zz = زن ذليل 2.zh = زن هلاك 3.zsh = زن شهيد 4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.

 های نفس کش مطلبارو بدون نظر خانقلی خان میزارین تو وبلاگ؟ باشه نامردیه دیگه چیکار کنیم می ریم گریه می کنیم؟شانس آوردین خودی هستین! اگه از خودی های احمدی نژاد بودین می گفتیم نوکرامون از خجالتتون در بیان فعلا بریم بعدا بیاییم

خدا نگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 1:17
  به قلم: یه دزد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

ماجرای کاپیتان کشتی دزدان دریایی و غول چراغ جادو:

 

یه روز من (کاپیتان کشتی دزدان دریایی)، آشپز کشتی، و خانقلی خان ( یه دزد از کشتی دزدان دریایی) برای ناهار به سمت سلف قدم می زدیم… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا کردیم و حسابی روی اون رو مالش دادیم و با تعجب دیدیم که یک غول سفید بزرگ از توی اون اومد بیرون. این آقا غول رو کرد به ما و گفت: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم پس به ترتیب آرزوهاتونو بگین!!!

این آشپز یه پای چلاغ ما می پره جلو و میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و دیگه نگران غذا درست کردن برای کشتی دزدای دریایی نداشته  باشم»… پوووف! آشپز ناپدید میشه

بعد خانقلی خان می پره جلو و میگه:  «حالا من، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور  شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف!  خانقلی  خان هم ناپدید میشه… بعد غول به من میگه: حالا نوبت توئه منم یه فکری کردم و گفتم: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی کشتی در حال کار کردن باشن.

 

نتیجه ی اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه!!!

تهیه و نگارش: کاپیتان کشتی دزدان دریایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:3
  به قلم: یه دزد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

ببینندگان گرامی اینجا قبلا یه تصویر طنز بود

اما چون دوستای خوب کاپیتان، محسن و حرف دل

خواستن، منم این تصویر رو برداشتم!!!

می پرسین چرا؟

 خوب بابا بی تربیتی بود دیگه

چی؟ براتون ایمیل کنم؟

عمرا! من! کاپیتان!ایمیل عکس بی تربیتی؟عمرا حاضرم با ۳ تا کشتی از دزدای دریایی بجنگم ولی دیگه عکس بی تربیتی تو وب نزارم!!!

درس اخلاقی: هیچ وقت تو وبلاگاتون از تصاویر و جمله های بی تربیتی استفاده نکنید زشته!!!

و آخرش مجبورین پشت دستاتون رو داغ کنین!!!

 

 

وقتی از سفر فرنگ برگشتیم از خبری فراوان فراوان هولناک مطلع گشتیم! چنان مو بر انداممان سیخ نمود که نگویید و نپرسید!!!! اِ خانوم با شما هستم مگه نگفتم نپرس! نوکران و غلامان حلقه به گوش خبر دادند که شخصی به نام چی بود مَیمون؟ نه ! مَحمون؟! نه بابا! آها مَحمود پادشاه ایران شده است و دیگر از شاه خبری نیست! و ما خانهای اینجا و حومه باید از ایشان پیروی کنیم و این امر به مذاغ مان خوش نیامد (نمیدونم مذاغ رو چیجوری مینویسن فکر کنم همینی که نوشتم درست باشه )!!! میگویم این محمود همان محمود شپش کش خودمان است که در گذشه خان آذربایجان بود؟؟؟اما چیزی که بیش از پیش همه ما ها رو متعجب میکنه حرفهای این مَیمون نه ببخشید محمود شپش کشه!!!که یکیشو اینجا بخونید و حالشو ببریم!

همانطور که میدانید زنان هیچی ندیده ما ببخشید محروم از آزادی ما  برای اینکه بدن لخت خود را به آب دریا بزنند و اندامی به دیگران نشان بدهند به ترکیه و دبی میروند از اینرو در بهار گذشته تلوزیون ترکیه از تعدادی از دختران و زنانی که در سواحل آنتالیا در حال شنا کردن بودند فیلم و گزارشی پخش کرد و غلامان حلقه به گوش مَیمون خان نیز بلا فاصله این فیلم را برای پاچه خوری به مَیمون شپش کش نشان دادند و میمون نیز از مشاهده این زنان به وجد آمده ببخشید غیرتی شده و دستور داد تا دیگر پرواز طیاره از ایران به آنتالیا ممنوع گردد؟

خبر اصلی:


بهار سال
۲۰۰۵ رسانه‌های ترکيه نوشتند که محمود احمدی نژاد ریيس جمهور جديد ايران پس از پخش تصاوير تفريح زنان ايرانی در کنار دريای مديترانه در تلويزيون های ترکيه، پرواز هوايی تهران- آنتاليا را لغو کرده است. به گفته اين رسانه ها، زنان ايرانی برای تفريحاتی که در ايران از آن محرومند به آنتاليا و ديگر مراکز توريستی ترکيه سفر می کنند.

رسانه های ترکيه روز پنج شنبه گزارش داده اند که مقامات ايرانی گفته ‌اند، درصورتی که‌ گردشگران زن ايرانی از شنا در کنار سواحل آنتاليا منع شوند، در هتل هايی که‌ جمهوری اسلامی تعيين می کند اقامت کنند و حجاب را رعايت کنند ، پرواز به‌ آنتاليا از سر گرفته‌ می شود که.

به نوشته روزنامه اکشام در ادامه اين راهزنی، (ببخشید رایزنی) ايران وعده داده (جون من ببین احمدی نژاد به ترکیه وعده داده !!! زرشک) پرواز به آنتاليا از سرگرفته شود؛ اما در اين راستا مقامات ايرانی سه شرط را تعيين کرده‌اند. نخست: گردشگران زن ايرانی در هتل های «حرم سلاميک» اقامت کنند که اسلامی هستند،(خاک بر سرم اِ وا حاج محمود این چه گوهی بود ببخشید کاری بود خوردی) دوم آنکه از ورود زنان ايرانی به بارهای فروش مشروب و سواحل آنتاليا جلوگيری کنند و سوم هم: زنان ايرانی به جای بيکينی و مايوهای معمول، حتی الامکان پوشش اسلامی داشته باشند. ( وا خاک عالم تو سرت یهو بگو نریم ترکیه دیگه)

حال قرار است که خواهران ما در این هتل اسلامی اقامت گزینند و مَیمون احمدی نژاد به همراهی غلامان پاچه خور شخصا هر ماهه برای بازدید به این هتل سرکشی خواهد کرد و خواهرانی که حَجابِ اَسلامی را رِعایَت ننمایند به بوسیدن لبان زیبای مَیمون احمدی نژاد مجازات میشوند!!!

به یاد روخانی ببخشید روحانی مسجد محله خودمان افتادیم که بی همه چیز در آوان دوران انقلاب وقتی یک زن خیابانی را ملت زنده زنده سوزاندند میگفتL (لطفا با اَ اِ اُ بخوانید کمی هم لهجه آخوندی اضافه گردد بدک نیستJ)

و این دَرسِ عِبرِتی باشِد بِرایِ خواهَرانی که به لکِن های آقا خِمینی گوش نِدادِند و بی حُجابی میکُنِند!!! البِته شِما خواهِران چِرا بی حُجابی میکنید؟؟؟ بی حُجابی زِشت است قِباحِت دارد؟آقا فرمودند لکن اینطور نباشد که ما انقلابی بکنیم و برای زنان ما مِحدودیَتی در مورد حُجاب به بار آورد!!! این انقلاب ما برای آزادی است!!!لکن این آزادی برای بانوان باشد و یا آقایان فرقی نمیکند!!!لکِن ما برای آزادی اسلامی انقلاب کردیم!!!!

خوب ما خوابمان گرفت برویم بخوابیم زیادی نگاشتیم!!! اوهوی شما گفتم برویم بخوابیم!!! نگفتیم که در جای ما بخوابید که!!! زشت است قباحت دارد!!! خواهران وبرادران احساسات هم خوب چیزی است!!! اِ وا نوکرهایمان در دورو اطرافمان دارند چرت میزنند!!!

پس شب خوش

تهیه و نگارش: خانقلی خان مرحوم 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:38
  به قلم: یه دزد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

  فروشگاهی که در آن شوهر می فروشند؟ 

 

همانطور که گفتیم وقتی از سفر فرنگ برگشتیم به یکباره به سراغ وبلاگ آمدیم!!! اما نوکران و غلامان حلقه به گوشمان که از نبودن ما سوء استفاده کرده بودند رموز و پسوووورد وبلاگ را از یاد بردند!!!که این امر باعث خشم ما شد و دستور دادیم تا 400 تن را به یکباره خوراک تمساح و شیران کردند!!!

الاایاحال از صبح تا به حال این وبلاگ جدید را تاسیس کردیم و بعد از تاسیس جشن مختصری گرفتیمو حسابی از خودمان پذیرایی کردیم!!!

اما در فرنگ عجایب بسیار دیدیم که یک به یک آنها را برایتان مینویسیم!!!

یکی از عجایب فروشگاهی بود شش طبقه که در آن شوهر میفروختند!!!!!!!!!!!! ما که بسیار به وجد آمده بودیم همسرمان را ترغیب کردیم تا نقش یک زن مجرد را بازی کرده و به آن فروشگاه سری بزند! با خود اندیشیدیم که شاید چیزی جدید یاد بگیریم و در ممالک تحت حکومت خودمان اجرا نماییم و از پول حاصله زمینهایمان را بیشتر کنیم شاید روح خانقلی خان پدر مرحومم خوشنود و شاد گردد!!!

خوب حالا پر حرفی کافیست داستان را بخوانید:

 

این فروشگاه در نیوویورک قرار دارد.وقتی زن بنده به عنوان یک زن مجرد(البته بلا به دور زبانهایتان را گاز بگیرید) به آنجا مراجعه کرد در طبقه اول نوشته بود:

طبقه اول:مردانی که خداوند را دوست دارند و صاحب شغل خوبی هستند.

طبقه دوم:مردانی که خداوند و فرزندان را دوست دارند و صاحب شغل خوبی هستند.

طبقه سوم:مردانی که خداوند،فرزندان و همس را دوست دارند و صاحب خانه و شغل خوبی هستند.

طبقه چهارم:مردانی که خداوند،فرزندان،همسر و زندگی را دوست دارند و صاحب خانه و شغل خوب هستند و در کارهای خانه به همسرشان کمک میکنند.

طبقه پنجم: مردانی که خداوند،فرزند،همسر،زندگی و خانواده را دوست دارند و صاحب خانه،شغل خوب و خودرو هستند و در کارهای خانه به همسرشان کمک میکنند.

همسر بنده که بسیار شگفت زده شده بود و از روی طمع و کنجکاوی برای رفتن به طبقه آخر آماده شده بود از راه دور برای بنده شکلک در می آورد و من نیز با خیال اینکه از خوبی ها و زیبایی او خوششان آمده و توانسته است به آخرین طبقه راه یابد در حال قبض روح بودم.اما در طبقه ششم چه گذشت...........؟؟؟

طبقه ششم: متاسفانه در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و شما 466544 مین زنی هستید که از روی زیاده خواهی و طمع به این طبقه پا میگزارید. این فروشگاه برای این تاسیس شده است که ثابت کند هیچ چیزی نمیتواند انسانها را راضی کند.

با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر لطفا زیاد از کوره در نروید!!!!!

خوب همانطور که دیدید دست از پا دراز تر به منزل بازگشتیم اما یک نتیجه خوب اخلاقی داشت که اینجا مینویسم تا شما ها به آن عمل نمایید و آن این است که هیچگاه زیاده خواهی و طمع نکنید و به آنچه که دارید راضی باشید و خداوند را ستایش و شکر گویید.

با سپاس از شما خانقلی خان خان قلهک و حومه

عجایب بعدی را در پست بعدی آپپپپپپپپپپپ میکنیم!!!!!!!

 

 

استفاده از تصویر و مطلب با نام وبلاگ و آدرس وبلاگ بلامانع می باشد در غیر اینصورت دستور میدهیم تا نوکران بیل به دستمان به جان وبلاگتان بیوفتند.

تهیه و نگارش: خانقلی خان مرحوم 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:32
  به قلم: یه دزد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

چند صباحی است به بیماری آنفلونزای مرغی نهههههههه آنفلونزای حیوانی از نوع جنون گاویش گرفتار شده ایم و از نگاشتن نیز میهراسیم زیرا در این اندیشه هستیم خدای ناکرده این بیماری مهلک و جانسوزمان از طریق وبلاگ مین به شما خانهای محترم نیز سرایت کند از این سو تصمیم گرفتیم چند خطی را ما بیان کنیم و نوکرانمان آنها را در وبلاگمان تایپ نمایند البته اکنون که آنها موفق به این کار میشوند چون سواد و علم رایانه جات را نمیشناسند فکر میکنم یکهفته ای از دستور ما گذشته باشد. به راستی که باید سفری به فرنگ بنماییم تا این نوکران و غلامان حلقه به گوشمان علومیات رایانه جات را بیاموزند . اگر یکتا خدای جهانیان عمری برایمان باقی گزارد حتما به فرنگ میرویم تا از محصولات علمیآنجا بهره مند گردیم. جا دارد از شما درخواست نمایم به محض مشاهده علایم بیماری جنون یا آنفلونزا با من تماس بگیرید تا شما را هم مداوا نماییم آخر این پزشک ما از سوی خانهای فرنگستان ( روسیه تزار ) آمده است و کلی علوم پزشکی و  جادوگری میداند. همین چند لحظه پیش سردر شدیدی داشتیم و ایشان با دادن یک دانه سفید رنگ به گمان گچ خشک شده بود اما بسیار تلخ را به خوردمان داد و بلافاصله شفا گرفته و مداوا شدیم . نزدیک بود اهل خانه از تعجب شاخ در بیاورند دستور دادیم این دانه سفید را در اسپند بسوزانند تا همه اهل خانه آن را ببویند و از علایم سر دردشان کاسته شود اما نمیدانیم چرا همه هی دماقشان را میخارانند و هی فک میزنند . آنقدر این اهل خانه حرف زدند که دوباره سر درد گرفتیم .با اجازه شما میرویم به این مسیتر نمیدونم چیچی پفلانیچیکو بگیم یک دانه دیگر بدهد نوش جان کنیم .

خداحافظی میکنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:31
  به قلم: یه دزد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

درود بر شما خانزاده های محترم ایران زمین

من خانقلی خان مرحوم خان قلهک و حومه هستم که با توجه به بیکار شدن خودم و دوستانم و اتمام سریال باغ مظفر تصمیم گرفتیم وبلاگی در خور شخصیت خانها و رعیت های ایران بسازیم.(نقطه سر خط)

در همین جا از شما خانهای گرامی تقاضا و به شما رعایای گستاخ دستور میدهم تا ۲ کار برایم انجام دهید  :۱. در هر صورتی که وارد این وبلاگ میشوید برایم نامه بدهییییییییید ( نظر بدهید )  ۲. باز هم که هر گاه وارد وبلاگ میشوید در نامه هایتان یا به قول فرنگ رفته ها وقتی نظر میدهید مرا راهنمایی بنمایید . در غیر اینصورت دستور میدهیم تا نوکرهایمان با بیل و کلنگ وبلاگتان را آش و لاش ( هک ) بنمایند. البته آقای بردبار پدر نازی میگوید شما غلللللللللللللللللللللللللللللللللط میکنی نظر نمیدی.    الاایهال از شما دوستان سپاسگزاریم و آرزو مینماییم تا وبلاگتان همانند نوکران و رعایایتان زیاد بگردد.حال خسته شدیم پس خستگی در میکنییییییییم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:20
  به قلم: یه دزد 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

درود بر شما خانزاده های محترم

 

امروز تصمیم گرفتیم تا برای شما جوکهای خان قلی خانی بنویسیم البته بنده قول میدهم تا به محض خودمونی شدن با شما دوستان جوکهای بی ادبی هم بزارم تو وبلاگم الآن خجالت میکشیم. امیدوارم شما دوستان گرامی در ولایات خود با آرامش تمام در حال سپری کردن اوقات خوش باشید .ما که روز خوشی نداریم این روسهای تزار به ممالک شمال کشور حمله برده اند و تازه گی ها هم میگویند دولتی جدید با نام آمریکا پیدا شده است که یک پایش در ولایت افغانستان و یک پایش در ولایات عراقیه میباشد و هر لحظه امکان دارد بر سر مملکت با بریند. (

 

 

میخندیم) الایهال ما و نوکرانمان امیدواریم در این جنگ پیروز گردیم و به همین جهت نامه ای برای شاه مملکت فرستادیم تا به ما کمک بنماید.در ادامه از شما خانزاده های محترم تقاضا مینمایم به جوکهای ما گوش جان نهید پس جوک می خوانیم:

خانقلی خان ميره دستشوئي زنانه ميگيرنش ميگن کوري نميبيني زنونست؟ ميگه من چیکار کنم اونجا نوشته زنا، نه! اونطرف هم نوشته مردا، نه!

مظفر خان رو برق سه‌فاز مي‌گيره پرت مي‌كنه تو جوب ، بلند ميشه ميگه: اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو بابولی بابا!

يه روزبردبار خان یه  گوسفنده رو سوار ماشین مظفر خان میکنه تا ببره سرشو ببره ، يهو گوسفنده مي زنه زير گريه ! بردبار خان میگه چرا گریه میکنی تو غلط میکنی ! گوسفنده میگه چرا نذاشتی من جلو بشینم!

يه روز خر گلمراد لنز میزنه میره تو باغ مظفر همه بهش چپ چپ نگاه میکنن میگه چیه تا حالا آهو ندیدین!

خان قلی خان میمیره روحش لای پنکه سقفی گیر میکنه!

خان قلی خان میره سوار ماشین مظفر خان میشه برف پاک کن رو روشن میکنه هیپنوتیزم میشه!

شب چهارشنبه سوری تو باغ مظفر بیشترین زخمی رو میارن بیمارستان کارشناسا میرن اونجا میبینن آتیشو جلوی دیوار روشن کردن!

کامران خان رو برق میگیره نازی میگه ولش نکن همین بود خانقلی خان و کشت!

یه روز گلمراد میره سینما برقارو که خاموش میکنن میگیره میخوابه 

یه روز خانقلی خان قبل از مرگش به زنش میگه به من خیانت نکنی یه وقت پدر سوخته اگه خیانت کنی من تو قبر تنم میلرزه ها . وقتی میمیره تو اون دنیا اسمشو میزارن خان قلی ویبره!

یه روز مظفر خان و با ماشینش پلیس میگیره میگه بیمه کارت ماشین گواهینامه مظفر خان میگه چیکار کنم جمله بسازم!

تو چشم گلمراد آشغال میره شب داشت ساعت ۹ از تو کوچه رد میشد آشغالی میاد میبرتش!

تا برنامه و جوکهای جدید مردم خوش باشید!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 21:30
  به قلم: یه دزد 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T